زين الدين محمود واصفى

394

بدايع الوقايع ( فارسى )

ناعم « 1 » خليل دليل دل رحمت بر تو زحمت نماند و عشرت بر تو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ذليل دل زحمت بر تو رحمت نماند و عسرت بر تو عسرت نماند و مشامت به ريح گلاب مشموم مسرور به تخت جاه عشرت نماند و مشامت به رنج كلاب مسموم مشرور به تحت چاه باشى كتبت كتابه فيه فتح « 2 » قلبه و سروره باشى كنيت كناية فيه فتح قلته و شروره و مولانا صاحب دارا مىفرمودند كه : مصاحبت و اتحاد و مصادقت و يك جهتى و يگانگى [ و ] محبت ميان من و شيخ بهلول به مثابه‌اى بود كه ورد زبان و سبحه جنان هركدام اين كلام حقيقت انجام بود كه : گر بود روزى معاذ اللّه كه نتوان ديدنت * داعى بيچاره را آن‌روز جان در تن مباد از امور غريبه و صور عجيبه ، آنكه در وقتى كه مناديان وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً « 3 » نداى وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً « 4 » را به گوش ساكنان بستر خواب رسانيده بودند و دو پاس از شب گذشته بود كه غلام شيخ بهلول حلقه بر در زد و گفت : حكايتى دارم كه به غير حضرت مولانا هيچ‌كس محرم آن نيست . او را طلبيدم و از حال پرسيدم . گفت كه : مير خواجهء مرا با خرى در خانه انداخته و در آن خانه را مقفل ساخته ، و هيچ جهت آن معلوم نيست . مولانا صاحب فرمودند كه : اين سخن را كه شنيدم خود را همچنان كسى ديدم كه [ او را ] از اسپ دولت فرود آورده باشند ، و از بهر تشهير بر خر برهنه سوار كرده باشند . تا وقتى كه درازگوش سياه شب قيرفام را از چراگاه سپهر بيرون كردند ، و اشهب صبح صادق را در آن مرغزار به جولان درآوردند ،

--> ( 1 ) - با غم ( ؟ ) ( 2 ) - فيح ؟ ( 3 ) - قرآن سوره 78 آيه 10 ( 4 ) - قرآن سوره 78 آيه 9